بخش نخست- ترانه
اول از هر چیز، مغز و حرف ترانه- قصه "دو پنجره" در ترجیع بند آن، پنهان است.
زاویه دید این ترانه، دانای کل است؛ یا در واقع: دانای کل غیرِمحدود، که گاه دیالوگ یک پنجره و گاه دیالوگ دیگر پنجره مقابل را برای ما می گوید. به قول اردلان سرفراز ترانه سرای این دو پنجره:"در حقیقت این شعر را آن دو پنجره گفتند و من فقط نوشتم."
دو پنجره از لحاظ ادبی صاحب عروض است: "فعلات فاعلاتن" : توی یک دیوار سنگی ... دو تا پنجره اسیرن... "فعلات فاعلاتن"... که تا پایان بر همین وزن موسیقایی بنا شده است و اصولا آثار سرفراز، بُن مایه های کلاسیک دارد.
این ترانه در زمره آثار "عارفانه" اردلان سرفراز جای دارد. ترانه سرایی که هم آثار عاشقانه ممتاز و هم آثار عارفانه ممتاز در کارنامه خود دارد. شاید یک جور عاشقانه با عارفانه است. از ترانه های عارفانه اردلان سرفراز با صدای گوگوش، می شود اینها را یاد کرد: "مرداب"، "کویر"( نه بخاطر خدایا خدایای معروفش بلکه تفکر مولانایی اش)، "مرهم"(که بخاطر در امتداد شب، شهید شد!) در آثار قدیمی و یا "سزاوار"(خواب تو بیدار توام) و "باغ بی برگی"(از تو که حرف می زنم به یاد تو هرچی می گم ترانه می شه) در سال های اخیر.
عموماً و اصالتاً "عشق" در همه آثار"عاشقانه" این ترانه سرای شاعر نیز به شدت، "نجیب" است. نجیب و غیرِ اروتیک.
"من در پی خویشم" ( ترانه محتاج: اردلان سرفراز. ابی. فرید زولاند) و "مرا به خویشتن بخوان" ( ترانه قلندر: اردلان سرفراز. داریوش. فرید زولاند- منوچهر چشم آذر) یا به عبارت دیگر:کشفِ من خویشتن یا خویشتنِ خویش، حرفِ حساب عارفانه های اردلان سرفراز است و اینها معنی بسیار عمیق "هدف" از زندگی انسان است. مفهومی که از تفکر "مولانا"یی تا تفکرات عمیق روانشناختی امروز امتداد دارد. "عرفان" یی که نه سر به هوا ست و نه خیالباف برای آدمِ امروز و هر روز.
در این عارفانه ها می بینیم که انسانِ ماجرا دچار چالش و عشق می شود. سختی می بیند، رشد می کند، درونش گسترده می شود و عمیق. من ِ او از مرزِ منِ "شخصی" و منِ "وابسته به دیگر" در عبور است و در پی و تحقق"منِ خویشتن"است.
تجربه عشق و عاشقانه با عارفانه ها برای اردلان سرفراز در ملموس ترین بیان و اشاره، سفری درونی به سمت حقیقت، زیبایی و دعوت به خوبی است -که اینها از اصول عرفان است- و نمادها و نشانه هایی را در بطن ماجرای ترانه می سازد که دارای ارجاع و نشان در تاریخ ادبیات عرفانی ما و کشف الحقائق ها است.
مثلاً در همین "دو پنجره"، این ترجیع بند و مغز و حرف ترانه:
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
که این ارجاع، نشانی ِ راز ِ دو پنجره است. سوژه و رازی که از جمله لطائف الهی است، کم گفته و اشارتی، که در تفکر عرفانی خانه دارد.
سال ها قبل سخنرانی دکتر الهی قمشه ای را می شنیدم که در جایی بعد از گفته های ایشان دقیقاً همین ترجیع بند دو پنجره یادم آمد! ایشان چنین گفت: هنگام نفخ فی الصور – رستاخیز- ، هیچکس قرابت و خویشاوندی با کسی ندارد. تنها عشق، محبت و پیوندهای درونی است. اگر شما کسی را قلباً دوست دارید با او محشور
می شوید: "من احب شیئاً حشرالله معً" . چنانچه: "المرء مع من احب" انسان با محبوبش قرین می شود.
در مجموع، ارجاعات تفکری ترانه های از این دست رازآمیز ِ اردلان سرفراز، نزد خداوندان اسرار:"مولانا و حافظ" منشاء و معنا دارد. البته این نشان ِ حدیث که آمد – و از احادیث غیر فقهی محسوب می شود- مثلاً عیناً در رساله " سه اصل " ملاصدرا آمده است یا در نگاه سهروردی هم هست که پلواره فلسفه شرق با تصوف بود. البته اندیشه اردلان سرفراز با اندیشه " بیدل " (بیدل دهلوی) قرابت خاص و عزیزی دارد به نظرم، به خاطر جنس نگاه او به عرفان.
بخش دوم- موسیقی
دو پنجره، حاصلآمد یکی از مثلث های طلایی موسیقی نوین ایران است: مثلث سرفراز، شماعی زاده، گوگوش در همکناری با "واروژان"، موزیسین بزرگی که سهم قابل توجهی در علمی شدن موسیقی پاپِ ایران داشت.
آثاری که حسن شماعی زاده یکی از بهترین آهنگسازان دهه پنجاه برای گوگوش نوشت - نسبت به دیگر معدود صاحبانِ صدا همچون داریوش، فرهاد، ابی، سیمین غانم- تقریبا پر تعداد بود؛ متنوع در ملودی و ساخت و همگی با کیفیت. آثاری را هم که واروژان تنظیم می کرده است با آن ذهنیت منظم ارکسترال، سازبندی ها و مقدمه و موخره ها هم که طعم ماندگار خود را همراه دارد. شاخص ترینش با همین مثلث هنری ترانه ای در همکناری با واروؤان، اثر"من و گنجشکای خونه" بود با موسیقی بدیعش در یکی از مقامات دستگاه شور و با تنظیمی شگرف و دقیق و کلاسیک مآبانه.
معمولا در این گونه آثار بازاجرا که اغلب، بازسازی شده اند نه بازآفرینی ، بار اصلی به عهده خود نوستالژی و خاطره ذهنی شنونده است و فقط پروژه بازخوانی آنهم با کمترین حس سازی از طرف خواننده و موسیقی (بی حس یا سینتی سایزریک) اتفاق می افتد و کسر شان اثر اصلی؛ اما اینجا تنظیم و ارکستر یک روند و پروسه را طی می کند و بسیار با وسواس تنظیم و سازبندی شده است. بنابر این، این اثر اصلا بازخوانی نیست و عمداً از کلمه بازآفرینی استفاده شد؛ چون بازآفرینی، زیبایی ساز است؛ نه کلیشه ساز.
"نیکان" یکی از خوب های موسیقی امروز ما است به این دلیل مهم که جدّی کار است . با این که محدوده شنیده هایم از او آثاری است که با صدای حمید حامی، مانی رهنما و نیما مسیحا بوده( و اخیراً رضا صادقی) 1؛ معمولا این آهنگساز در مقام تنظیم کننده، قوی تر از آهنگسازی ظاهر شده است و بدون شک و بی مبالغه، تنظیم دو پنجره پرونده ای جدا برای خودش باز کرده است. نمی دانم؟ شاید آن حس ادایِ دِین بویژه به شماعی زاده و واروژان از سوی نیکان در این روند و بهبود کیفیت موسیقی تاثیر قاطع داشته است.
ساختار دو پنجره در مقدمه اثر با بخش ملودی یا خواننده خوان یکی نیست. آغاز و مقدمه ترانه با ریتم "والتس( 3/4 )" آغاز می شود.حسِ گیتارِ فیروز ویسانلو و آن اُرگِ کیهانی! در زیر صدا خیلی خوب و توصیفی از کار در آمده است. سپس بخش برای ملودی است که اینجا دیگر، ریتم " (6/8) سنگین " حاکم می شود. حضور نوازنده های خوب داخل کشور در نماهنگ این اثر و شنیدن فلوت ناصر رحیمی و درامز بهنام ابطحی، موجز و مغتنم است.
بخش سوم- خوانندگی
اجرای گوگوش در این کار یک اجرای متوسط چالش، مبتنی بر بیان صحیح واژه ها و کلمات تاکیدی مصراعهای ترانه است. تحریرها و بخصوص ویبراسیون های ریتمی گوگوش از نکته ها است.2
در ترانه دو پنجره با دقت در همان حرف و مغزِ ترانه، سه بار ترجیع بند" کاشکی این دیوار خراب شه...." تکرار شده است. نکته این که گوگوش از طریق بازی حسّی با خطوط اتحاد و اتصال نت ها و در کشش ها و تحریرها به هدف(عمد) خود در خواندن ترجیع بند ها رسیده است: اجرای سه ترجیع بند با سه فرم خواندن متفاوت و بی شبیه به هم!
" آه خوانی" گوگوش در"همهی عشق من و تو/ قصه هست قصهی دیدار، آه..." و " تا رها بشیم می میریم، آه..." فضای زیبایی برای بیان حس خواننده از طریق تحریر و بیان خارج از خط خواندن شعر درست کرده است و از آن فضاهای دوست داشتنی برای شنونده است.
گوگوش خواننده عجیبی است! و در اجراهای زنده، عموماً قوی تر و با حس تر از آثار ضبط شده در استودیو حاضر می شود (بخصوص در اجرای آثار قدیمی، مثلا اجرا زنده ترانه "جاده" با همین مثلث ترانه ای "دو پنجره" یی).
بخش چهارم و پایانی- نماهنگ(ویدئو کلیپ)
آغاز نماهنگ و تصاویر "دو پنجره" و جغرافیای لامکانی یا آن جهانی، در همان ابتدا نشان می دهد که کار بر روی مفهوم درونی یا ترجیع بند ترانه بنا شده است و این آغاز نوعی ذوق زدگی برای بیننده ایجاد می کند! چرا؟ از بس که در برخی نماهنگ های حتی همان معدود خواننده های خوب ما هم(منحصرا به استثنای داریوش که خوشبختانه تکلیف خود را به خوبی مشخص کرده است) کم و بیش تصاویر و موضوع هایی کج ربط و کم ارزش به ماهیت ترانه و کِسوت اثر و خواننده، با کمک زن و مرد یا دختر و پسرِ داستان تصویر شده است که در نهایت، خودِ خواننده، نفر چندم نماهنگ می شود!
ایجاد فاصله و سکوت برای آهنگ متن و پر کردن این سکوتِ بجا با افکت مناسب فضای تصویر، یا مرز بندی برای مقدمه" 3/4" و ملودی" 6/8 سنگین" ترانه، حس خوبی ایجاد کرده است.
تصاویر مرد و زن این داستان بخصوص در اوایل تا نیمه، طبیعی از کار در آمده است. اما این حضّ ِ ابتدا، در لحظاتی از این ساخته دیری نمی پاید که ناگهان در چند ثانیه به حضیض خود می رسد. دقیقا در جایی که نمای نزدیک و به عینیت رسیدن وصال عشاق را در دو نمای جدا شاهد هستیم با همان فرمول نماهای متداول و همیشگیِ نیمه اروتیکی که همین لحظات کوتاه به کلیت مفهومی کار لطمه زده است.(دقایق 04/27 و 05/09)
عکس العمل ها و حس و حالات دو بازیگر این نماهنگ(بازی- نگاه) در فراز و فرود داستان مناسب است، به جز لحظه پس از شنیده شدن ضربه های ساز "درامز" که شاهد عصبانیت و خشم مرد داستان هستیم که این خشم و اعتراض، تصنعی و نچسب در آمده و بازی خوب و طبیعیِ در ابتدای او را خراب کرده است.ضمن این که انتخاب نوع تصاویر پایانی در انتهای خواندن گوگوش برای آن دو پنجره داستان، فضای کار را خیلی غمبار ساخته است؛ چه بگوییم آن دو در خواب اند یا در رویای وصال و یا زنده نیستند و مانده اند تا باز وصل و عاشقانه ها. داستان می توانست پایان سیاه نداشته باشد. منظور پایان الکی خوش نیست؛ پایانی منبعث از پیام و مفهوم شعرِ ترانه منظور است.
بهترین و زیباترین نمای این کار مربوط به خواندن اولین ترجیع بند ترانه است: "کاشکی این دیوار خراب شه...." که نوع زاویه دوربین و ایفای نقش استاندارد گوگوش و به کارگیری زبان بدن(بادی لنگویج) او به خوبی مفهوم کلمه به کلمه ابیات ترجیع بند و آن حسّ ِ حبس و قفسی را تصویر شده است. این امر یک علت مهم دارد. این که گوگوش، دوربین را به خوبی می شناسد.
این خصلت مهمی است که نزد بازیگران، کم پیدا می شود و اینجا خوشبختانه سازنده نماهنگ متوجه بوده است با یک بازیگر حرفه ای سینما هم طرف است. جدا از این نما، فضا دهی برای بیان تصویری احساس خواننده در جایی که او اصلا نمی خواند و فقط موسیقی است که شنیده می شود؛ آن هم به خوب ترین شکل ممکن ( انتقال حس از طریق صورت) نکته مهم بازیگری گوگوش است. در جایی هم که می خواند و تصویر او دیده می شود، ظرافت در به کارگیری زبان بدن برای تصویرسازی کلمات و واژه های ترانه انصافاً گفتنی است. مثلاً ببینیم نوع بیان تصویری" دستِ مهربونِ باد" را.
و می ماند یک نکته مثبت "تقریباً" رعایت شده در این نماهنگ که مساله و چالش مهم نماهنگ های ایرانی حتی خوانندگان مطرح است. این که هیچ وقت ندیده ایم خواننده، یک "بیت" ترانه را در یک نما بدون کات وگذر به نمای دیگر غیر از خودش بخواند! یعنی کلام آوازینِ خواننده حتی برای یک بیت هم که شده، تصویراً منعقد نمی شود! و وسط کلمات، ناگهان نمای خواندن خواننده به صحنه های دیگری الحاق و پیوست می شود.تعویض لباس او در این نماهای متوالی از خواندن یک بیت ترانه هم که بماناد!!
اما در این نماهنگ در چند پلان می بینیم که موقع تماشای خواندن خواننده، مصرع ها و بیت ها به طور کامل و بی برش تصویر می شود بدون اینکه ناگهان وسط کلمات، نمای تصویر از جایی به جایی بی ربطِ غیر از خواننده، پریدن کند. البته این موارد نه در همه نماها که" اغلب"، رعایت شده و همین نسبیّت، غنیمتی است.
این یک موضوع به شدت مغفول نزد کلیپ سازان ایرانی تا به حال بوده است. حدود بیست سال قبل فیلمسازی مثل استیون اسپیلبرگ در تجارب ساخت چند نماهنگ، یک اصل مهم را یاد داد که جمله کامل شعر خوانده شده توسط خواننده بدون برش و پرش به چیزی غیر از خودش باید تصویر شود. اما ما هم طی یک دهه اخیر و تجربه نوع جدیدی از ساخت نماهنگ های "داستان محور" و حتی در کارهای با ارزش و آبرومند، این اصل مهم را نادیده و ناآموخته گرفته ایم و ماجرا نیز همچنان ادامه دارد و کسی هم نیست تا چیزی بگوید و ویرایشی در ساخت نماهنگ های ایرانی صورت بگیرد.
در مجموع، "دو پنجره" بیش از آن که به نوستالژیک بودنش برای ماندگاری و طعم همچنانش، وامدار باشد به مفهوم معنایی و بازآفرینی متعالی خود بایستگی دارد و به خود می بالد...معنا ماندگاری می آورد./
1- کار آهنگ و تنظیم اثر جدید رضا صادقی به نام" معصومانه" از نیکان است. زیبا، ارکسترال و منطبق با روایت ترانه.
2- نام ویبراسیون که می آید همیشه یاد حمید حامی هم می افتم که در به کار بستن ویبراسیون ها:ریتمی، فرکانسی و ترکیبی فوق العاده است. جدا از اینکه خود خواننده فوق العاده ای است.
ممنون از جناب اردلان سرفراز برای ارائه این نقد در صفحه شخصی شان که قطعاً افتخاری برایم بود و اخیرا خبردار شدم.